ای کاش عشق را زبان سخن بود
همیشه میگفتم میرم یه جای دور که دست هیچ کسی بهم نرسه. اومدی و جلوی همه آرزوهامو گرفتی. فکر میکردم شادم اما نبودم. اما حالا خوبم. تو رفتی پی هوست. هوسی که سه سال باهاش بازی کردیم و فکر میکردم احساسه؛ اما نبود. تو رفتی پی هوست. خیلی ساده. من چرا بمونم و برای آوار احساسی که تو درست کردی غصه بخورم و گریه کنم؟ منم میرم. میرم دنبال آرزوهایی که سه سال عقب انداختیش. سه سال کنار گذاشته بودمشون و حسرتشونو میخوردم. یه روزی میای، میدونم. حتی میدونم به خاطر اون غرور مسخره ات به بهانه سرک کشیدن میای، اما میبینی که من نیستم. نیستم، بله من با آرزوهام که دیگه بهشون رسیدم شادم و تو موندی و دنیای کثیف و تنها و تاریک خودت. اصلاً برام مهم نیست. وقتی دلت میگیره، آه میکشی تا هوای داغ درونت بیاد بیرون و آب نشی. وقتی دلت خیلی میگیره، غیر از آه کشیدن چندتا قطه اشکم میریزی. اما وقتی شکست دیگه نه آه جواب میده، نه اشک؛ باید سکوت کنی. سکوت مثل یه مرهم قدیمی عمل میکنه. ممکنه خیلی طول بکشه تا خوب بشه. خیلی وقتی سکوت میکنی زخما کهنه تر و قدیمی تر میشن، میرسه به جایی که انگار عضوی از وجودتن. عادت میکنی بهشون و فکر میکنی خوب شدن. این خاصیت مرهمای قدیمیه. هی با توام... می فهمی یا نه؟ از صبح باید برم سر کار و تلاش کنم و خودمو سرویس کنم تا بتونم برسم به شب، تا بتونم بخوابم، تا فکر کاری که با من کردی از سرم بره بیرون... شب که میاد و میخوام بخوابم باز فکرت میاد سراغم و تا صبح باید تلاش کنم دورشون کنم، شاید بتونم بخوابم... چی میخوای از جونم، خودت که رفتی، خاطراتتم میبردی... آقا اصلاَ من دروغگو و تو راستگو من بد و تو خوب. من اخ و تف و زشت... تو خوب و تک و فوق العاده ... بالاخره خدایی هم اون بالا هست... اینو یادت نره آرشیو وبلاگمو میخونم یه حس خوبی دارم یه حس عجیب انگار بعد از یه جنگ و آوارگی طولانی و سخت برگشته باشی به خانواده ات ... همیشه میگفتی اگه یه روزی بذاری بری من افسرده میشم و از زندگیم میافتم و .... توهم زده بودی عزیزم توهم از روزی که تو پاتو از زندگیم گذاشتی بیرون همینطور داره اتفاقای خوب میافته. هیچ از رفتنت ناراحت نیستم اصلاَمهم هم نیست برام. حتماَ لیاقتت همون هرزه بوده. حتماَ تمام دروغات در مورد من رو باور کرده و الان داره دل میسوزونه برات. اشکالی نداره خوش باشید. خلایق هرچه لایق من که خوبم... تو چکار میکنی باوجدانت؟ تو هم خوبی؟؟؟ خدا همه چیزو میبینه و میدونه چطور ترتیب کارا رو بده. منتظر حرکت اون باش.
مرد بودن به تعداد زنایی که زیرت خوابیدن نیست
مرد بودن یعنی رفتن زیر بار یه کوه تعهد
مرد بودن یعنی یه دنیا غیرت و تعصب
کلمه مرد حرمت داره با مرد گفتن به هر نامرد این کلمه رو به نجاست نکشین...


