پاییز شد. به همین راحتی.

کلی رنگ نارنجی و قرمز و زرد پخش شدن توی شهر و دارن از لای برگای درختا یواشکی بیرون میان. کلی عطرِ خوبِ هوا، کلی ابر قلمبه و خوشگل، کلی نسیم خنک و سوز دار. دیگه صبحا از خونه میام بیرون خیابون همیشه نم زده س. انگار یکی آب و جارو کرده برای استقبال از آدمایی که میرن دنبال روزیشون.

خیابونا پر از بچه مدرسه ای کوچولو و بامزه س. با اون چشمای خابالو، با اون لباسای خوشگل و رنگارنگ. کوله پشتیای فسقلی که مطمینا نصفش پر از خوراکیه.

پاییز شد و این یعنی زندگی هنوز خوشگلیاشو داره چشمک