جمعه، همین جمعخ 22 آبان میشه ده سال که اینجا مینویسم. ده سال.... خودش یه عمره ها!

ده سال روزگارم رو اینجا نوشتم، درد دل کردم، شاد و غمگین بودم. رفتم، اومدم. رفتین، اومدین. خیلی چیزا اینجا هست که برام ارزشمنده. خاطرات سالهای گذشته س. عمر رفته‌س و تجربیاتِ باقی مونده. ده سال گذشت، به همین سادگی.

بزرگ شدم، شکستم، گریه کردم، تموم شدم، خندیدم، امیدوار شدم، شاد شدم، دلتنگ شدم، متنفر شدم و ... از تمام این اتفاقات گذشتم و حالا همون نسرین ده سال قبل نیستم. حالا کسی نشسته پشت کامپیوتر که موهاش سفید شده، که دستاش میلرزه، چندتا چروک کوچولو روی پیشونیش داره درست میشه. دنیای الانم با دنیای ده سال پیشم خیلی شبیه و خیلی متفاوته. رویاهام هنوز سر جاشونه، هنوز 5 سالمه J هنوز شادم ولی نمیتونم مثل قبل ساده باشم. دنیام رو تقسیم کنم با همه. الان دنیام با تمام قشنگیا و خوبیاش برای خودم و چند نفره. فقط چند نفر خاص که توی این سالها مطمین شدم جاشون همینجا کنارِ خودم بین تمام قشنگیای دنیامه.

الان نسرین فقط اینجا نیست، یه بخش از نسرین رفته استرالیا  با فرناز. یه بخش از نسرین با سارا میره زنجان و میاد و قراره چندسال دیگه بره اون سرِ دنیا. یه بخش از نسرین کرج هست پیشِ میلاد، داره باهاش زندگی میکنه. یه بخش از نسرینم قراره همینجایی که هست بمونه و زندگی کنه با جدیدترین آدمی که اومده توی این دنیای رنگ رنگی، با ایمان.

بعد از این ده سال و با این همه اتفاقایی که افتاده، این نسرینی که هست رو دوست دارم، دنیاشو دوست دارم. از جایی که هستم و آدمایی که کنارم هستن راضی ام.

ده سال گذشت و الماس شدیم، کنار هم.

 

پ.ن: برید اولین پستِ وبلاگم رو بخونید. شاید بخندید ولی هنوز عاشقشم.