همون کار سخته ;)

بالاخره جرات پیدا کردم یکی از تصویرای ذهنیم رو دارم مینویسم. مثل یه داستان. من هیچ وقت بیشتر از دوتا پاراگراف نتونستم از تصویر ذهنیم بنویسم اما هر شب یه داستان طولانی رو قبل از خواب توی ذهنم پرورش میدم. خیلی پیش اومده انقدر درگیرش بودم که تا صبح نخوابیدم. ایندفعه تصویری که اومد خیلی برام جذاب بود. جمله ها سریع توی ذهنم شکل گرفت. منم سریعِ سریع نوشتمشون.

خیلی سریع پیش نمیرم. دیشب 143 کاراکتر نوشتم و امشب شد 438. دوره ی مبتدی نویسندگی که میرفتم استاد میگفت اگر میخواید نویسنده ی خوبی بشید روزی حداقل 2000 کلمه بنویسید. اونموقع به نظرم زیاد و سخت بود اما الان که دارم مینویسم به نظرم خیلی خیلی زیاد و سخته خنده

حالا هر شب یه مقدار مینویسم ببینم چطور پیش میره. هر قدر سرعت نوشتنم پایین هم باشه اما خوشحالم. چون تونستم یکی دیگه از کارای مورد علاقه م رو شروع کنم. این همزمان با دوتا کار دیگه ای هست که دارم کامل میکنم. همیشه زدنِ سه تار رو دوست داشتم الان دارم یاد میگیرم. همیشه دلم میخواست خیاط خیلی خوبی باشم و بتونم لباسای خیلی خاص طراحی کنم که اونم الان دارم یاد میگیرم.

این سه تا کنار هم حس خیلی خوبی بهم میده. اینکه برای خودم وقت میذارم، خودم رو دوست دارم و عاشق خودم هستم واقعا راضیم میکنه. زندگی همیشه سختیای خودشو داره. ینی برای من همیشه سختیای زیادی داشته. اینم زندگیه منه دیگه، کاریش نمیتونم بکنم. یه چیزایی از اختیار آدم خارجه. اما این کارایی که برای خودم دارم انجام میدم اختیارش کامل دست خودمه. پس اگه انجامش ندم، اگه به خودم نرسم، اگه خودمو دوست نداشته باشم خیانت کردم در حق خودم.

خلاصه اینکه، عاشق خودتون باشید. مرکز و محور دنیاتون خودتون باشید نه کسی دیگه. اینطوری با اومدن و رفتن آدما نظم و انسجام زندگیتون به هم نمیریزه. آرامشون از بین نمیره. توی دنیا هیچ کسی اندازه ی خودتون درکتون نمیکنه پس به خودتون تکیه کنید. شما مطمین ترین آدمِ زندگی خودتون هستید.

خودتونو دوست داشته باشید لبخند

/ 1 نظر / 2 بازدید
اذرین

عالی[گل]