اگر قبلاً به دنیا می اومدم اینطوری بود دنیام

دوست دارم الان که در رو باز میکردم دریا نزدیک بود و جنگل همین کنار. از یه راهِ جنگلی میرفتم سمتِ دریا. تمام مسیر به تو فکر میکردم. تمام مسیر با خیالت صحبت میکردم و با هم موزیک گوش میدادیم. با پاهای برهنه روی علفهای کوبیده شده ی مسیر قدم بر میداشتم و از خودم میپرسیدم من روی علفها راه میرم یا اونا زیرِ پای من دارن عقب عقب میرن!

با عطر برگهای درختها و گلهای وحشی و چوبِ نیمه سوخته ی اون دور دورا مست میشدم. رها بودم توی دنیای خودم. باد عطر شالیزار میاورد با خودش. صدای نی زدن چوپان از بالای تپه می اومد. نور خورشید بینِ موهام که توی هوا پخش شده شیطنت میکرد و من، سرخوش گوشه های دامن قرمزم رو میگرفتم و با ریتم آهنگ راه میرفتم و زمزمه میکردم...

/ 1 نظر / 20 بازدید
آمد

همیشه پرسه زدن در رویاهایی که به نوعی روح رو نوازش می کنه لذتی داره که انگاری دنیای واقعیمون رو داریم لمس می کنیم و تنها بدیش این است که با یک پلک زدن دنیا بر میگرددد به جای خود .اما رویا همیشه زیباست .