برای آدم خیالی شبهام

چشمامو میبندم که بخوابم. توی خیالم میای بغلم میکنی میگی غصه نخور من کنارتم. بخواب. میخوابم. اما صبح که بیدار میشم و تو نیستی شکست میخورم از خودم و خیالم. تو که یه آدم خیالی هستی و انتظار بیجاییه که ازت بخوام بمونی. آدمای واقعیش نمیمونن. نموندن. میرن. تو که دیگه جای خود داری.

شبا وقتی دلم میگیره و بغض میکنم تو رو توی ذهنم تصور میکنم. صورتت رو کامل ساختم. اونقدر توی ذهنم واضح هستی که مطمینم اگر توی واقعیت هم وجود داشته باشی و توی یه جای شلوغ، خیلی شلوغ ببینمت سریع میشناسمت.

توی قانون کاینات و این چیزا نوشته هر چیزی رو که تصور کنید واقعی میشه. توی دین و مذهب میگه هرچیزی که به ذهن بشر میرسه درواقع وجود داره. اینا همه یعنی تو واقعی هستی؟ تو واقعی هستی. برای من حداقل واقعی هستی.

پس اگه واقعی هستی چرا پیدات نمیشه؟ یعنی باید اوضاع از این هم دلگیرتر و غم انگیزتر بشه تا بیای؟ چرا این شبای پاییزیِ پر بارون نمیای دنبالم که بریم زیر بارون قدم بزنیم؟ چرا الان که انقدر تنها و غمگینم نمیای بغلم کنی که گریه کنم و آروم بشم؟

کجا موندی پس؟

/ 0 نظر / 15 بازدید