شن و ماسه ها رو یادته؟

یادته میگفتم میری شمال از لب دریا بهم زنگ بزن؟ بعد شب میشد تو زنگ می زدی. میگفتم کفشاتو در بیار، با پای بی جوراب روی ماسه ها راه برو، میخوام حسشون کنم... تو راه میرفتی، صدای موج دریا میومد و من ماسه ها رو زیر پاهام حس می کردم...

خیلی ساله ماسه ها رو حس نکردم...

خیلی وقته فقط خیال تو رو حس میکنم. خیلی وقته فقط نبودنت رو حس می کنم.

خیلی وقته فقط جای خالیت همراهمه.

خیلی وقته...

فردا روز پر استرسیه. فردا واقعا سخته. فردا... اگه تو بودی میدونم میتونستم با اطمینان خیلی بیشتری برم دکتر... میدونم اینطوری نمیترسیدم. چون تو هوامو داشتی...

/ 1 نظر / 8 بازدید