باران که می‌آید تو اینجایی؟

باران، معجز انگیز ترین هدیه‌ی خداوند به من هست. با اولین قطر اش ضربان قلبم تغییر می‌کند به سمت خوبی.

باران که می‌آید عاشق می‌شوم. بی هدف فقط قدم می‌زنم در پس کوچه‌های خیابان. پس کوچه‌هایی که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. راز و رمز تمامِ پرندگان در دلشان پنهان است.

زندگ همین است. هم آغوشی‌های گاه و بی گاه با باران. همین خیس شدن‌های بی نهایت دوست داشتنی. همین سرماهای عمیق و لذت بخش.

باران که می‌آید آسمان این شهرِ نفرین شده هم صاف می‌شود. آنقدر صاف که رویای کودکی را در آخرین خانه می‌توان دید...

 

7 بهمن - اتوبان رسالت - نزدیک مصلی - ساعت 18:20

/ 1 نظر / 2 بازدید
آمد

لحظه لحظه باریدن باران برای من جزو هزاران لحظه خوبیست که تکرار نمی شود . دوساعت قبل فکر کنم توی همون تاریخ داشتم از بزرگراه بر می گشتم .[نیشخند]