خیلی داره سخت میگذره

هرچی بیشتر برای زندگیم تلاش میکنم اتفاقای بد بیشتر میافته. تلاطم، موج و در حرکت بودن دیگه خوب نیست. باید راکد بود. تهدید خزه بستن توی رکود خیلی قابل تحمل تر از این همه اتفاق بد و دردناکه.

دیگه دنبالت نمیگردم

یه جایی خونده بودم که یه ژورنالیست خارجی یه چیزی نوشته به اسم «تنهایی مرگ تدریجی»... درباره تغییر محل زندگیش و تنهایی عمیقی که براش پیش اومده و ...

خوب من مرگ تدریجی رو به شوک های هر روزه ترجیح میدم. دیگه توانایی تحمل این همه اتفاق بد رو ندارم.

خیلی داره سخت میگذره ناراحت

من همش نگرانم که اتفاقی داره توی زندگیت میافته که داره اذیتت میکنه. من این همه دارم تلاش میکنم اما تو حتی یه نشونه از خودت ندادی با اینکه میخونی و میبینی که چقدر دارم دنبالت میگردم...

آخرین تیر همون ایمیل بود که جوابی ازت نگرفتم.

دیگه دنبالت نمیگردم. خودت بخوای پیدا میشی.

اگه اینطوری خوشحالی، باشه. من دیگه کاری ندارم.

/ 4 نظر / 6 بازدید
تایماز

سلااااااااااااااااااااااام [چشمک]

تایماز

سلااااااااااااااااااااااام [چشمک]

تایماز

بابا چرا انقدر مایوس ؟؟؟؟؟؟/