اتفاقِ ساده‌ی من باش

اتفاق افتاده ی من باش. از بین همین رنگین کمونی که با دستام دارم میسازم. از بین رجهای این رنگین کمونی که دارم میبافم تا چایی‌ت را همیشه گرم نگه دارد، از بین همین رنگهای پر احساس پیدا شو. پیدا شو و بنواز. بنواز سازِ خوش نوای بودن را. بنواز برایم. بنواز تا تنهایی ها پرِ پرواز بگیرند و بروند و ...

از بین خطوط بی روح، از پشت صفحه ای بی جان پیدا شدی. پیدا شدی پیدا شدی پیدا شدی

اتفاقِ ساده ی من باش. به سادگیِ عطر قهوه‌ی بعد از ظهر پاییز. به سادگی طعم بوسه. به سادگی، باش...

/ 1 نظر / 7 بازدید
vito

پر از احساس من یه انتقاد کوچیک دارم.نثرت در رفت و آمده بین محاوره و غیر محاوره. تکلیفشو روشن کن.بقیه ش حسّه و حسّشم عالی