تشنج تقاطع

برای من که عادت کردم به تنهایی، ورود یه آدم جدید به دایره آشناها نگرانم میکنه. حالا اگه این آدم نزدیک بشه به دنیام آشفته م می کنه و خیلی سریع میرم توی لاک خودم و میچسبم به تنهاییم. با اینکه دلم میخواد از این تنهایی در بیام...

من فکر میکردم فقط خودم اینطوری هستم. فکر میکردم عجیب و غریبه. فکر میکردم چقدر تنهام و هیچکی مثل من نیست.

اما الان میدونم یکی دیگه هم مثل من هست. دقیقا دوتا تنهای خیلی تنها توی راه یه نفره ی زندگیمون یه جا توی یه تقاطع خوردیم به هم. دوتاییمون اول خوشحال شدیم و حالا اون فکر کنم فرار کرده توی تنهاییش، این تقاطع موج انداخته توی سکون تنهایی دوتاییمون. همین روزاس که منم فرار کنم. حالا...

حالا اما دلم میخواد فرار نکنم و فرار نکنه. تنهایی خیلی خسته کننده شده. حاضرم تشنج این تقاطع رو تحمل کنم اما تنهاییم کمرنگ بشه.

من که خبر ندارم از اونطرف تقاطع و نمیدونم چه خبره. تشابهاتی که دیدم اینا رو بهم میگه.

باید صبر کرد و منتظر نشست.

من که ایندفعه فرار نمیکنم.

/ 2 نظر / 8 بازدید
سايه

خوشبحال اقايى كه الان امده، دقيقا موقعى كه شما ديگه نميخواى فرار كنى. اميدوارم اون اقا قدر موقعيتى كه توش هست رو بفهمه"