ویروسِ تو

امشب برای سومین بار توی یک ماه گذشته حالم بد شد و رفتم زیر سرم و یه نسخه ی تکراری از چرک خشک کن و مسکن و ضد تهوع. یک ماهه، دقیقاً یک ماهه این ویروس نشسته توی بدنم و بیرون نمیره و دقیقاً یک ماهه یادِ تو از لحظه هام...

الان که از درمانگاه برگشتم خونه و وبلاگمو میدیدم متوجه این همزمانی شدم. عصر دیروز نوشتم یک ماهه یادت با منه و شب جای دیگه ای نوشتم یک ماهه این ویروس با منه.

این ویروس، ویروسِ یادِ تو هست. ویروسِ حضورِ تو تویِ تمام لحظه هام. تا برنگردی بهتر نشم شاید... شاید اگه قرار باشه نبینمت، پس قرار میشه خوب نشم اصلاً.

شاید زندگیم با این اتفاق تموم بشه و همه فکر کنن از این ویروسه، اما من و تو و خدا که میدونیم از چی تموم شده این زندگی یکنواخت. نمیدونیم؟!

پس لطفاً برای نجاتِ جونِ یه آدمم که شده، زودتر پیدا شو...

/ 0 نظر / 2 بازدید