خونه باید خونه باشه

از آپارتمان نشینی خوشم نمیاد. انگار بین غریبه‌هایی زندگی می‌کنی که حتی بلد نیستند به زبان تو صحبت کنند. انگار وسطِ جنگِ هفتاد و دو ملت قراره به هر قیمتی حقت رو بگیری. روح نداره. مخصوصاً آپارتمان‌های اینجا.

خونه باید حیاط داشته باشه. باید عصرا بری بشینی روی پله‌ها کنار گلدون‌های شمعدونی. کفِ حیاط رو آب پاشی کنی و با عطرِ خاکِ خیس خورده‌ی باغچه‌ها غرق بشی توی رویاهای بی پایان. خونه باید پنجره‌هایی داشته باشه که طاقچه‌های عریض دارند، که هر روز کلی دونه بریزی روش تا پرنده‌ها مهمونِ تنهاییت بشن. خونه باید یه باغچه‌ی بزرگ دمِ درِش داشته باشه که برای گربه‌های کوچه غذا بذاری و بازی کردنِ بچه‌هاشون رو نگاه کنی.

خونه باید جایی باشه که روح بتونه توش زندگی کنه و آرامش داشته باشه. نه جایی که فقط شبها بخوابی و صبح ازش فرار کنی توی شلوغی شهر. خونه باید عاشقانه‌ترین آغوش رو برات داشته باشه. امن ترین حس...

/ 0 نظر / 17 بازدید